تقدیم به همه آنان که دوستتشان دارم.
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسيام.
تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه ميخواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريههايش ملكوت خدا را پر كرد.
چون همیشه پی یک هم نفسی می گردم
کسی از بین شما ،کسی از جنس خدا
که مرا، حرف دلم را با دلش لمس کند
هر بار کسی آمد و با خود گفتم
که تویی، تو همانی که مرا می فهمد
تو همانی که دلم در پی او می گردد
چون همیشه به صداقت ، همه سر وجودم گفتم
زخدا ، که مرا می خواند ، بنده کافر خود را به جان می خواهد
اما من ،همه ایمانم به نگاهی بند است به گناهی رفته است
زجهان می نالم ،
ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
دل بی تاب من آخر به کجا خوش شده است
به همه می خندم
که همه در پی یک حس عجیبن
که از آن هیچ نداند
همه شان در پی این دنیایند
کسی از این دنیا دل من را نشناخت
من به این آبادی پی کاری هستم
من در دنیایم پی یک کار بزرگم
که فقط تنها من به سرانجام رساند آنرا
سخت است ندانی که سرآغاز کجاست
سخت است ندانی که چه باید بعد بکنی
دل من آگه شد او که با من می گفت
که تو راحرف دلت را من به جان می فهمد
با نگاهی دگرم می نگرد
چون کسی ، که زمن هیچ نفهمد
چون غریبی که ز راه آمده است
او هم رفت چون همه که دم از باور من می دادند
پی چه می گردی کسی از جنس خدا
تو ندانی که خدا را نتوان روی زمین یافت
ای خدا می دانم که خدا در همین نزدیکی
ای خدا باز دوباره من و تو تنهاییم
چون همیشه تنها

نمی توانستم ننویسم
منی که دم از عشق به تو می زنم ! تویی که در حقم مادری کردی چیزی که مادرم آنگونه که باید نکرد
تویی که در حقم دلسوزی کردی چیزی که مادرم نکرد پس چگونه ننویسم!
نمی دانستم آخر مگر من از تو چی می دانم
اما تلنگری مرا بیدار کرد خواستم از تو بدانم مادر جان اما با جستجو چیزی نیافتم
مادر جان دلم سوخت دلم به جان سوخت
ما هم اهل کوفه ایم تو در میان ما هم تنها مانده ای آنگونه که علی(ع) تو تنها ماند مایی که دم از عشق تو می زنیم
تو از گذشته تا کنون مظلوم مانده ای تو در میان شیعیانت هم تنها مانده ای
اما مادر جان ما چون آنها نیستیم یا می خواهیم آنگونه نباشم
مارا ببخش . تو که دریای مهری
به ما نگاه کن شاید به بهانه نگاه تو خدا از گناهانمان در گذرد تویی که بهانه عالمی
ای کسی که می خوانی اگر مهر فاطمه (س) را می خواهی ده صلوات برای حضرت فاطمه (س)
بفرست کسی که در حق همه ما مادر ی کرد اما ما از او هیچ نمی دانیم
مادر جان ما را چون فرزندانت بدان و ذره ای از دریای محبتت را نصیب ما کن.
مادر جان روزت مبارک

و براي تو مي نويسم
اي دوست و بدان به که
مي گويي و چه مي گويي بدان لحظه لحظه عمرت
زماني است براي رسيدن به او
او که جز او معبودي نيست
او که جز او پناهي نيست
و تو چي مي داني که
از کجا آمده ای و اکنون خود را به کجا رسانده ای
ای دوست بدان که فردا جز خاک چیزی نیست که ماندنی باشد
هرکس برای تو امروز دم از ماندن می زند جز صدای رفتن از او چیزی باقی نیست
که دنیا پر است از طنین کسانی که فریاد ماندن زدند اما طنین آنها هم دیگر ارزش ماندن ندارد
ای من برای تو می نویسم که ذره ذره ات با تکبر غرور آمیخته شده ای به کجا رسیده ای ؟ گوش داده ای به خودت به ندای دلت که چه می گوید ؟
اینجا دنبال چه هستی؟
تو که می دانی او را روی زمین نمی توانی پیدا کنی
تو که می دانی بی او هیچی تو که می دانی بودن او به بودنت معنا می دهد
پس چرا به بهانه ی اوست که او را انکار می کنی
ای انسان آگاه باش و بدان دنبال کسی نگرد که درد تو را بشناسد
چون کسی به اندازه او نمی تواند در دهایت راتسکین دهد.
اوست که می ماند...


گفتم: چقدر احساس تنهايي ميكنم
گفتي: فاني قريب
.:: من كه نزديكم (بقره/آیه 186) ::.
گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش ميشد بهت نزديك شم
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد كن (اعراف/آیه205 ) ::.
گفتم: اين هم توفيق ميخواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
.:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/ آیه 22) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
.:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/آیه 90) ::.
گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نميدونيد خداست كه توبه رو از بندههاش قبول ميكنه؟! (توبه/آیه 104) ::.
گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزندهي گناه هست و پذيرندهي توبه (غافر/آیه 3-2 ) ::.
گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
.:: خدا همهي گناهها رو ميبخشه (زمر/ آیه 53) ::.
گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو ميبخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/آیه 135) ::.
گفتم: نميدونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم ميزنه؛ ذوبم ميكنه؛ عاشق ميشم! ... توبه ميكنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/آیه 222) ::.
ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك
گفتي: اليس الله بكاف عبده
.:: خدا براي بندهاش كافي نيست؟ (زمر/آیه 36) ::.
گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما
.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت ميفرستن تا شما رو از تاريكيها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/آیه 43-14 )::.
سخته با بقیه فرق داشته باشی سخته یه حسایی داشته باشی که بقیه ندارن
تازه تا میای به کسی می گی میگه تلقینه کارت سخت تر میشه چون درای خودت و وجودتو انکار میکنی
راستش من تنهام خیلی هامون معنی تنهایی رو نمی دونیم من دنبال خدام اما بعضی وقتا رامو گم می کنم
سخته سردرگم باشی
سخته نتونی کسی رو پیداکنی که حرف تو بفهمه
اینجاست که با یه نیم نگاه به اطرافت می بینی مثل همیشه تنهایی تنهای تنها هیچی نداری هیچی اینا کی هستن من اینارو نمی شناسم خدایا من غریبه ام خدایا منو کجا فرستادی من باید کاری کنم
به نظرت خدایی که ازت رنجیده چی جوابت بده
خدا:چند بار دست و بگیرم چرا آدم نمی شی
من:خدا به خدا خودت می دونی من دنبالتم آینهی دلم سیاهه چه کنم نور تو نمی گیره
خدا:تلاش کن جلاش بده صافش کن
من:با کدوم نیرو با کدوم امید خدایا دستمو بگیر به خدا ای خدا تنها
تو که خود می دانی چه کنم.
نمی دونم خدا رو شکر کنم که مثل بفیه نیستم یا نه
خدایا کمکم کن.دعم کنین.
تقدیم به تو که آمدی و راه را به من نمودی.تو که خدا را برای خدایش خواستی کاش من چون تو بودم.

سلام بچه ها
بعد از ماهها تلاش موفق شدم اولین کتابمو کامل کنم.
همین روزا چاپ میشه !
کسایی که دوست دارن پیغام بذارن پیش فروش میشه
فکر کنم گیرتون نیاد همین حالا اقدام کنید. ![]()

بالا عکسمه تو مرکز انرژهای نو
بعد از اینکه از اداره ثبت برگشتم رفتم که شبو خوابگاه پیش هادی تو خوابگاه بگذرونم در اون زمان بود که با تعداد از بچه های اهل دل آشنا شدم که هیچ وقت اونا رو از خاطر نخواهم برد بچه های خوب خوابگاه حنانی پلی تکنیک (همون امیر کبیر خودمن) اتاق 233
به ترتیب ازراست بالا آقا فواد از بچه های شیر منطقه 5 گرگان، بعدش آقا محسن گل ، بعدم آقا حسین که خیلی اذیتش کردیم و علی دوست خوبم
ردیف دوم امین گل معروف به ارنولد خفته و من و هادی دوست همیشگیم.
اما آخر نفهمیدن چرا گرگان ؟